کولبری با رویای مدرسه ، گفتگو با مادر مانی؛ کولبر 14 ساله ای که برای خرید گوشی هوشمند از کوه سقوط کرد

به گزارش پسرک کامپیوتری، روناک خودش قربانی کودک همسری است، در سیزده سالگی ازدواج کرده و چند سال بعد، به خاطر مسائل شوهرش طلاق گرفته است. دوباره به عقد پدر مانی درآمده، مردی گرفتار اعتیاد و فقر که روناک مجبور شده در نهایت، با دو بچه مجددا طلاق بگیرد و دادگاه هم حضانت مانی و خواهرش مونا را سپرده به روناک.

کولبری با رویای مدرسه ، گفتگو با مادر مانی؛ کولبر 14 ساله ای که برای خرید گوشی هوشمند از کوه سقوط کرد

به گزارش پسرک کامپیوتری آنلاین به نقل از روزنامه سازندگی؛ حکایت زندگی کولبران، قصه ای پر آب چشم است؛ خاصه که کولبر، پسرکی 14 ساله باشد که با مادرش باری بر دوش، راهی کوه می شوند. 39 ساله هستم، شش سالی می شه که کولبری می کنم. مانی هم دو سالی هست که با من میاد کوه؛ از دوازده سالگیش. بار ما فقط خوراکیه، نون و مرغ و لوبیا و این چیزها رو می بریم عراق. فقط هم از روی ناچاری. 16 شهریور که با پسرم رفته بودیم مرز پاوه، سر دوراهی ملندو یکی از مامورها پسرم رو صدا کرد و دنبالش کرد، پسرم ترسید، نه اینکه بگم مامورها کتکش زدن، فقط از ترس هول شد، پاش پیچ خورد و پرتاب شد. این ها را روناک رستم زاده، مادر مانی هاشمی به سازندگی می گوید. همان پسرکی که چند روز پیش، از اتفاعات مرزی پاوه سقوط کرد و مجروح شد. پای مانی که پیچ می خورد و پرتاب می شود، مامور مرزی هم می ترسد و راهش را می کشد و می رود. مادر می ماند و پسر زخمی و باری بر دوش. روناک می گوید: بارم لوبیا بود. گذاشتم همونجا و پسرم رو کول کردم و بردم. اونجایی که ما بودیم، دویست متر از جاده فاصله داشت. بچه م رو بردم بهداری نودشه. خونریزیش زیاد بود برای همین گفتن ببریش پاوه. تا ساعت پنج عصر اونجا بودیم. چشمش عفونت کرده بود، اما اونجا هم کار بیشتری نمی تونستن بکنن. من با رضایت خودم آوردمش خونه. بعدم از خیرین درخواست کردم که کمکم کنن تا بتونم پسرم رو برای مداوا ببرم تهران.

حالا چند روزی هست که به خاطر عفونت چشم، مانی تار می بیند، بینی اش شکسته، به قول مادرش، شانه اش ترکیده و یکی از گونه هایش هم شکسته است. به خاطر خونریزی زیاد، گاهی هم بی حال می شود.

فغان از این رنج

روناک اما سرنوشت عجیبی دارد، سرنوشتی که از خانه پدری به دوش کشیده و حالا گره زده به سرنوشت بچه هایش. روناک خودش قربانی کودک همسری است، در سیزده سالگی ازدواج کرده و چند سال بعد، به خاطر مسائل شوهرش طلاق گرفته است. دوباره به عقد پدر مانی درآمده، مردی گرفتار اعتیاد و فقر که روناک مجبور شده در نهایت، با دو بچه مجددا طلاق بگیرد و دادگاه هم حضانت مانی و خواهرش مونا را سپرده به روناک. روناک از خانواده پدری اش توقعی ندارد. به قول خودش آنها هم هشتشان گرو نهشان است؛ من از یه خانواده ده نفره هستم، یکی از داداشام یه دست و یه پاش فلجه، زنش هم کر و لاله. داداشای دیگه م هم یا بیکارن یا کارگر. از اونها هیچ انتظاری ندارم.

چند سالی هست که روناک دو بچه را دندان گرفته و با کولبری زندگی را از سر می گذراند. تا همین چند سال پیش، نان سنتی می پخته و می فروخته. اما وقتی آرد گران می شود، تنور خانه هم دیگر داغ نیست. دل را به دریا می زند و راهی کوه می شود. شش سال است که رخت و لباس مردانه به تن می کند و کوله به دوش می کشد؛ خوشبختانه شکر خدا منطقه ما، منطقه پاکی است. چه از مامورها گرفته چه اهالی و باقی مردها. با اینکه توی کوه زن خیلی کم است، اما تا الان هیچ کس مزاحمتی برای من ایجاد نکرده.

روناک می گوید پشتکار دارد، اما مشکل اینجاست که دستش خالیست و کسی حمایتش نمی کند. برای همین است که مجبور می شود در خانه را روی مونا قفل کند و با مانی راهی کوه شوند. مانی این بار دل به کوه زده بود تا با پولی که گیرش می آید، یک گوشی هوشمند بخرد و از درس و مشق هایش عقب نیفتد. اما بخت با پسرک یار نبود. روناک می گوید مانی شاگرد اول مدرسه است؛ مانی درسش خیلی خوبه، اهل ورزشم هم هست. میخواست موبایل بخره که از درسا عقب نیفته که اینجوری شد. مونا هم 14 سالشه. الان چند روزه مدرسه ها شروع شده و معلما تو شبکه شاد درس می دن اما مانی و مونا هیچکدوم موبایل ندارن. از پارسال شنیده بودیم که می خوان یه سری گوشی یا تبلت به بچه های نیازمند بدن، اما تا الان همه ش شایعه بوده و هیچی به دست ما نرسیده. حالا خیری هماهنگ کرده تا امروز مانی و مادرش راهی تهران شوند و در یکی از بیمارستان های پایتخت، چشم پسرک را مداوا کنند. گرچه روناک می گوید حتی برای به تهران رسیدن هم در مضیقه شدید اقتصادی است.

مبین را یادتان هست؟

مبین حسینی هم یکی دیگر از کولبران نوجوانی است که همین یک ماه پیش، در ارتفاعات نوسود با ماموران هنگ مرزی روبرو و البته به شدت مجروح شد. مبین 16 ساله و خجالتی است، شاید هم دل و دماغی برای حرف زدن ندارد. شمرده شمرده و با مکث حرف می زند؛ با جمله های خیلی کوتاه. از 14 سالگی کولبری را شروع کرده؛ به سازندگی می گوید: چند نفری توی کوه بودیم؛ توی ارتفاعات نوسود. بار من ال سی دی بود. بقیه دورتر از من بودند. یکدفعه یکی از پشت با قنداق تفنگ زد پشتم. بعد که رفتیم بیمارستان گفتند شکایت نکن.

مادر مبین، زن خوش صحبت و مهربانی است. اسمش غزاله است. ادامه کلام را می گیرد؛ می گوید برای مبین سخته که حرف بزنه. غزاله به جز مبین یک دختر و یک پسر دیگر هم دارد. شوهرش هم چند سالی هست که کولبری می کند. آن روز پدر و پسر با هم بودند که مبین زخمی می شود. غراله به سازندگی می گوید: چهارتا از دندون های مبین شکسته. خرجش می شه 16 میلیون. ما هم که نداریم. شکمش رو مجبور شدیم عمل کنیم، اونم 14 میلیون شد. با قرض و بدبختی جورش کردیم. مامورای هنگ براشون مهم نیست که کی جلوشونه، فقط می زنن. به خاطر اتفاقی که برای مبین افتاده بود، امام جمعه هم با مامورها حرف زد. گفتن ما داریم به وظیفه مون عمل می کنیم.

دل نگرانی، فصل مشترک همیشگی مادران این سرزمین است؛ غزاله از چشم انتظاری هایش می گوید: هر بار که اینا می رن کولبری من تا ساعت چهار صبح چشم روی هم نمی ذارم تا یه زنگی بزنن و بگن سالمن و بارشون رو زمین گذاشتن. الان مبین دوباره می گه می خوام برم کوه، برای اینکه خرجی دربیاره. اما من دلم رضا نیست، نمی ذارم بره. هنوز زخم شکمش خوب نشده، درسشم می خواد ول کنه، البته موبایلم نداره که بخواد درس بخونه حتی!

برای 400 هزار تومان!

دست که تنگ باشد، پسرها از همان کودکی و نوجوانی پا به پای پدر یا حتی مثل مانی همراه مادر راهی کوه می شوند. چون کار دیگری نیست. عبدالواحد قادرزاده، کولبر 27 ساله ایست که در مرزهای بانه کولبری می کند و به سازندگی می گوید: بارها شده من رفتم برای کولبری و بعد از سه روز برگشتم. توی راه گیر کردیم و کم مانده بود از گشنگی و تشنگی تلف شویم. آن هم برای پول کمی که درمی آوریم. معمولا هم دسته جمعی می رویم. 10 نفری، 15 نفری. مجبوریم که توی کولاک برویم کولبری. چون توی کولاک کمین ها کمتر است. وقتی که هوا خوب و آفتابی باشد مامورها اینقدر سخت می گیرند که واقعا نمی توانی بروی. مثلا امروز خوب است و مطمئنم که هیچ کس نمی رود. خداییش ما قاچاقچی نیستیم. برای امرار معاش است که کولبری می کنیم. اگر کار بود که نمی رفتیم. من در تهران و کرج هم بودم، هرجا که کار کنی حداقل سه میلیون حقوق می گیری. اما من این ماه فقط توانستم دو بار کول بیاورم. هر بار هم شبی دویست یا سیصد تومان!

رنج تمامی ندارد و هنوز خیلی ها قصه فرهاد، پسرک 14 ساله کولبری که با برادر 17 ساله اش آزاد در ارتفاعات ژالانه گرفتار شده بودند و هر دو از سرما یخ زدند و جان دادند هم از یادشان نرفته است.

طرحی برای جلوگیری از شلیک به کولبران

کولبری سخت است و سخت گیری های نیروهای مرزی هم کار را برای آنها سخت تر کرده است. دی ماه 98 بود که کننده مردم پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی گفت که طرح ممنوعیت شلیک مستقیم به کولبران که به صورت دوفوریتی مطرح شده، هفته آینده در دستور کار مجلس قرار خواهد گرفت. رسول خضری در این باره به ایسنا گفته بود: کولبران ناچار به حمل اجناس برای کسب درآمد آن هم در محیط های کوهستانی و پرخطر هستند و به دلیل نبود کارگاه ها، کارخانجات و زیرساخت های اشتغالزا آنها ناچارند بار سنگینی را از کوه های صعب العبور در هنگام بارندگی و شرایط نامساعد جوی به دوش بکشند. کولبری بر اساس آمار تنها نیم تا یک درصد واردات غیرمجاز را تشکیل می دهد، سال هاست در مناطق مرزی تعدادی از کولبران به خاطر سرمازدگی، ریزش بهمن یا تیراندازی مامورین نظامی و انتظامی کشته یا زخمی می شوند. لذا ما به منظور جلوگیری از کشته و زخمی شدن آنها برای تامین معیشتی حداقلی خانواده و به منظور پیشگیری از تیراندازی غیرضرور طرحی را با قید دوفوریت تهیه کرده بودیم که در نوبت بررسی طرح های دوفوریتی در مجلس قرار داشت.

این در حالی است که همان موقع، حسن نوروزی، سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس گفته بود: قاچاق کاهش پیدا کرده، اما بحث ما این است که چرا اصلاً باید قاچاق اتفاق بیفتد؛ دفاع کنندگان مجلس از کولبری و ته لنجی یعنی دفاع از قاچاق.

مگر کولبر، داعشی است؟

گرچه یک سالی گذشته و طرح ممانعت از شلیک مستقیم به کولبران هنوز راه به جایی نبرده است، 16 شهریور امسال کمال حسین پور، کننده پیرانشهر و سردشت در حمایت از کولبران در مجلس گفت: اگر امروز کسی برای خرید نوشت افزار فرزندانش و پرداخت اجاره خانه اش و برای اینکه شرمنده خانواده اش نباشد و بتواند مایحتاج روزانه زندگی اش را تامین کند، شب و روز از کوه های صعب العبور و طاقت فرسا در گرما و سرما عبور می کند یا در سقوط بهمن جان می دهد یا روی مین های به جامانده از زمان جنگ له می شود؛ از بالای کوه ها سقوط می کند و از مرگ با تیر مستقیم هراسی ندارد.

او خطاب به وزیر هم گفت: مگر کولبر داعشی است؛ مافیای قاچاق و مافیای ضدامنیتی است. به جای این نحوه استفاده از سلاح را به نیروهای پایگاه های هنگ مرزی آموزش دهید. چند روز بعد از این صحبت ها، 23 شهریور، معاون اقتصادی وزیر کشور از دستور وزیر درباره ساماندهی وضع کولبران خبر داد و گفت: اکنون نوبت اقدام نهایی وزارتخانه های صنعت، معدن و تجارت و امور اقتصادی و دارایی برای به ثمر نشستن سال ها تلاش دولت جهت ارتقای معیشت مرزنشینان و بهره برداری کولبران از تسهیلات و مشوق های قانونی پیش بینی شده است.

منبع: همشهری آنلاین
انتشار: 7 آبان 1399 بروزرسانی: 7 آبان 1399 گردآورنده: it-baby.ir شناسه مطلب: 1147

به "کولبری با رویای مدرسه ، گفتگو با مادر مانی؛ کولبر 14 ساله ای که برای خرید گوشی هوشمند از کوه سقوط کرد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "کولبری با رویای مدرسه ، گفتگو با مادر مانی؛ کولبر 14 ساله ای که برای خرید گوشی هوشمند از کوه سقوط کرد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید